پارت صد و سی و یک :

شاهد بزرگ تر شدن خانواده ی ما باشد،شاهد بچه های قد و نیم قدمان
چقدر من عاشق این لحظاتم
آنقدر بوق میزدن پشت سرمان که فرمان خودش از بدق زدن دست برداشته بود...
میخندیدم و صدای موزیک ماشین بی حد و اندازه بالا رفته بود موزیکی که به جانم مینشست و از ته دلم با فرمان همخوانی اش میکردیم
ﺑﺪه دﻟﺘﻮ ﺑﻪ دﻟﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﺎﺑﻢ ﺑﮕﻮ ﻫﻤﻪ ﺑﺮن
اﮔﻪ ﭘﻴﮕﻴﺮ ﻣﻴﺸﻢ ﺑﺖ ﻫﻰ ﮔﻴﺮ ﻣﻴﺪم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهی

    0

    خیلی خووب بود اما یعضی قسمت از یه جا میرفت یه جای دیگه و خب خیلی گیج میشد ادم مثلا این فرهاد نامی که توژال زنگ زد چیشو و کی بود اصلا؟!

    ۴ هفته پیش
  • ارزو

    0

    رمان جذاب وخواندنی بودلذت بردم ممنون از نویسنده عزیز

    ۱ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    لطف داری شما

    ۱ ماه پیش
  • اشرف

    0

    خدا قوت خیلی زیبا بود ممنونم عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️